بازدید کننده گرامی! خوش آمدید. جهت دسترسی به تمام امکانات تالارهای گفتگو، لازم است با نام کاربری خود وارد شوید و اگر ثبت نام نکرده اید، ثبت نام نمایید. جهت ثبت نام اینجا را کلیک کنید.
 
راهنمایی: برای انتخاب تالار مورد نظر و مشاهده مطالب مرتبط با موضوع خود ، به صفحه اصلی تالارهای گفتگو بروید.
کانال خریداران و فروشندگان مواد پلاستیک آمار معاملات و عرضه های مواد پلیمری در بورس کالا را از طریق تلگرام دریافت کنید
تاریخ امروز 18 ژانویه 2020, 16:02




پاسخ به موضوع  [ یک پست ] 
 آيا بايد ريسك تغيير شغل را قبول كرد؟ 
نویسنده پیام

عضو: 26 سپتامبر 2009, 22:05
پست ها: 387
براي جان به عنوان مدير مالي يك شركت با تكنولوژي پيشرفته دعوت شدن براي پيوستن به هيات حسابرسي يك شركت عضو فرچون 500 يك فرصت بسيار عالي به حساب مي‌آمد. تا زماني كه او متوجه انتظارات و مسووليت‌هايي كه نقش جديد برايش مي‌آورد، شد.
- جان، من تام هستم.

«سلام تام، مي‌توانم بپرسم اين افتخار از كجا نصيب من شده است؟ تو معمولا تا قبل از سرگرمي مشتركمان با من تماس نمي‌گيري.»
«البته تماس امروز من ارتباطي با سرگرمي مشتركمان ندارد»
جان، مدير مالي NetRF يك شركت الكترونيكي واقع در شهر سالت و تام نايب‌رييس سازمان Moore كه يك شركت معتبر استخدام مدير بود، هر دو از كلكسيونر‌هاي مشتاق ماكت‌هاي هواپيما بودند.
«چه بد، فكر كردم بالاخره تصميم گرفته‌اي آن هواپيماي مدل 512 ت را با يكي از هواپيماهاي من معاوضه كني.»
«راستش پيشنهاد بسيار متفاوتي دارم كه همان‌قدر به نظرت جالب خواهد بود. Benchmark با ما تماس گرفته است كه فردي را براي هيات حسابرسي‌اش پيدا كنيم و به نظر ما تو كانديداي بسيار مناسبي هستي. به اين موضوع علاقه‌مند هستي؟»
جان احساس كرد صورتش دارد گر مي‌گيرد. با خودش فكر كرد: «اين فرصت فوق‌العاده‌اي است» سازمان Benchmark يك شركت بسته‌بندي واقع در آتلانتا از شركت‌هاي فرچون 500 بود كه چندين برابر از NetRF بزرگ‌تر بود. جان شش سال بود كه در NetRF مشغول به كار بود و در اين مدت براي خودش اعتبار مالي خوبي ايجاد كرده بود و به عنوان يك مدير مالي لايق شناخته شده بود. و او اين اعتبار را در حالي به دست آورده بود كه بسياري از مديران هم‌رده‌اش در سازمان‌هاي ديگر بسيار بي‌احتياط بودند و در موقعيت‌هاي گوناگون نامناسب برخورد مي‌كردند. ولي باز هم دعوت به همكاري از طرف شركتي همانند Benchmark براي جان بسيار دور از انتظار بود.
تام گفت «جان هنوز گوش مي‌كني؟»
جان بالاخره جواب داد: «خوب موقعيت را بيشتر شرح بده»
«سفرهاي بسيار زياد، ديدارهايي در چارلستون و يك نشست هر ساله در اسپن. موقعيتي است كه براي فردي با سن تو افتخار بسيار بزرگي به شمار مي‌آيد و به تو كمك مي‌كند كه اعضاي ديگر گروه را هم بهتر بشناسي. شايد Benchmark پس از مدتي قانع شود كه قسمتي از محصولات NetRF را بخرد. نظرت چيست؟»
جان در حالي كه سعي مي‌كرد هيجانش را كنترل كند، گفت: «مسلما افتخار بزرگي است. ممكن است لطفا اطلاعات دقيق‌تري از وظايفي كه از من انتظار مي‌رود را برايم بفرستي؟»
«حتما؛ فقط لطفا زياد فكر نكن و هرچه زودتر جواب بده. همكارانت در كميته حسابرسي بي‌صبرانه منتظر كمك تو هستند.»
تام تلفن را قطع كرد و مكالمات انجام شده را روي كاغذي نوشت. رو به رويش مداركي بود كه نشان مي‌داد چند مدير ديگر تا حالا اين پيشنهاد را رد كرده‌اند و مشتري آنها كه مديرعامل Benchmark بود كم‌كم داشت صبرش را از دست مي‌داد. تام مي‌دانست كه اگرچه تنها 6‌درصد درآمد M&S از حسابرسي به دست مي‌آمد، ولي همچنان نيازمند افرادي بود كه اين كار را با دقت و به خوبي انجام دهند.
تام فكر كرد كه آيا جان طعمه را مي‌خورد يا نه. فكر كرد كه «جان به من اعتماد دارد، چطور مي‌تواند قبول نكند؟»
چند‌هزار مايل دورتر جان داشت شرايط دعوت را بررسي مي‌كرد. او از كار كردن در موقعيت فعلي‌اش در NetRF راضي بود، ولي مي‌دانست كه اين محيط هميشه محدوديت‌هايي دارد. مدير 39 ساله از اينكه از شهر و صنايع شلوغ و پر سر و صدا براي مدتي دور شده بود، خوشحال بود؛ اما در صورت مناسب بودن شرايط از برگشتن به صنايع شلوغ مجددا خوشحال مي‌شد.
مهندسان NetRF لوازم بي‌سيم ارتباطي طراحي مي‌كردند كه در ادارات و منازل مورد استفاده قرار مي‌گرفت. محصولات اين سازمان سهم بازار خوبي از محصولات مشابه را به خود اختصاص داده بود و پيشرفت‌هاي خوبي را هم در افق مقابل روي خود مي‌ديد. به دليل حاشيه سود بالاي محصولات شركت او توانسته بود، مديرعامل را راضي به برداشتن يك سري قدم‌هاي خاص در مورد سهام سازمان كند كه اين كارها منجر به ايجاد اعتبار خوبي براي او در روزنامه‌ها شده بود و همه او را به خاطر برداشتن چنين قدم‌هايي تشويق كرده بودند. جان سازمان را به يكي از سازمان‌هاي موفق در حوزه كاري خودش تبديل كرده بود.
پيشنهاد ملحق شدن به Benchmark پيشنهاد وسوسه‌كننده‌اي بود؛ اما جان فكر مي‌كرد كه آيا از توانايي‌هايش به‌اندازه كافي استفاده خواهد كرد؟ حين كار كردن در سازمان فعلي او ارتباطاتي با آدم‌هاي بسيار مهم برقرار كرده بود. او مي‌توانست پيشنهاد مطرح شده را با آنها در ميان بگذارد و نظر آنها را هم در اين مورد بپرسد. توجه جان دوباره به كامپيوترش منعطف شد و سعي كرد برخي اطلاعات مربوط به سابقه مالي سازمان Benchmark را در اينترنت پيدا كند.
استرس
آن هفته جان و همسرش ميسي ديداري دوستانه با دو نفر از اين افراد با نفوذ داشتند (گوردون و فيليپ). گوردون مي‌گفت: «پيوستن به هيات حسابرسي مي‌تواند براي تو تجربه جالبي باشد. من بدون چيزهايي كه به عنوان يكي از اعضاي هيات حسابرسي در پيتون ياد گرفتم، مسلما هرگز به موقعيت فعلي‌ام نمي‌رسيدم.»
فيليپ گفت: «من هم موافقم. ولي شرايط كاريش را هم دست كم نگير. اين روزها حداقل 250 ساعت در سال بايد بيشتر از گذشته كار كني. گوردون روزهاي طلايي اين شغل را به ياد دارد. وظايف تو در موقعيت فعليت هم بسيار مهم هستند، من اين را از مدت زماني كه طول كشيد تا تو بالاخره تلفنت را جواب بدهي متوجه شدم. آيا به‌اندازه كافي براي مطالعه اسنادي كه برايت مي‌فرستند، فرصت خواهي داشت؟ آيا مي‌داني هر سال بايد به چند كارخانه در نقاط مختلف دنيا سر بزني؟»
«جواب اين سوال را نمي‌دانم. تام فقط گفت كه بايد در عرض 12 ماه 5000 سهم بخرم. پس اميدوارم كه قيمت آنها زياد شود.»
گوردون گفت: «فيليپ، شرايط اينقدرها هم اسف بار نيست. تو شرايط را در مقابل اختياراتي كه به دست خواهد آورد، مشكل‌تر نشان مي‌دهي.»
فيليپ گفت: «من هم قبول دارم. ولي در مقابل مسووليت‌هايي كه آنها بر عهده آدم مي‌گذارند، ريسك فراواني هم وجود دارد. بايد ببيني آيا اگر در دردسر بيفتي هم Benchmark كمكت مي‌كند؟»
جان پرسيد: «آيا NetRF از پيوستن من به سازمان جديد بهره نمي‌برد؟»
فيليپ گفت: «بهتر است، فروش محصولات NetRF به آنها را از سرت بيرون كني. چون موقعيت شغلي‌ات را به خطر خواهد انداخت. حالا تو در مورد اين Benchmark چه مي‌داني؟ چه موقعيتي در بازار دارد؟ شرايطش چگونه است؟ بايد قبل از پيوستن به آنها بداني كه آيا مي‌تواني با آنها كار كني يا نه.»
ميسي كه نگران از دست دادن بيمه درماني خودش و همسرش بود، گفت: «به نظرم بايد بدانيم كه آنها ما را تحت پوشش چه بيمه‌اي قرار مي‌دهند.»
شناخت بهتر
تام به مديرعامل Benchmark اطلاع داد كه جان قبل از دادن پاسخ نهايي، مايل است ساير اعضاي هيات مديره را ملاقات كند.
مديرعامل گفت كه هماهنگ كردن وقت مشترك با تمام اعضا كار بسيار دشواري است و تام در پاسخ گفت كه: «جان احمق نيست. او به خوبي مي‌داند كه سازمان شما اواخر افراد مهمي را از دست داده است. پس اگر شما واقعا مايل به جذب او هستيد، بايد يك قرار ملاقات با او بگذاريد. او دو هفته است كه وارد شهر شده است.»
جلسه
ملاقات با مديرعامل چندان خوب نبود. چارلي هم مانند جان دانش حسابداري داشت و آنها بيشتر راجع به مسائل مالي سازمان با يكديگر صحبت كردند. چارلي تنها شش ماه بود كه به سازمان پيوسته بود؛ درست بعد از اينكه سازمان مديرعامل، مدير مالي و مدير بخش حسابرسي را اخراج كرده بود. به نظر برخي تحليلگران سازمان در اخراج آنها عجله به خرج داده بود. و در حال حاضر چارلي سعي مي‌كرد به هيات مديره ثابت كند با استخدام او كار خوبي كرده‌اند.
جان سپس با اعضاي هيات مديره ديدار كرد. آنها سه نفر بودند و به جز در زمينه‌هاي مالي كه به نظرشان «جان بايد به آنها در اين زمينه‌ها كمك مي‌كرد» اطلاعات خوبي از سازمان را در اختيارش قرار دادند. او پرسيد: «آيا صورت‌هاي مالي سازمان مطابق واقعيت هستند؟ يا من با پيوستن به سازمان ريسك بزرگي را به عهده مي‌گيرم؟» هيات مديره پاسخ داد: «زياد نگران اين مسائل نباش. وظيفه تو اين است كه به سازمان وفادار باشي و با توجه به منافع سازمان و نه خودت به تنهايي، تصميم‌گيري كني. بايد به مسائل سازمان توجه نشان دهي و در جلسات و نشست‌ها شركت كني. اگر اين كارها را بكني، هيچ دادگاهي نمي‌تواند انصاف حرفه‌اي تو را زير سوال ببرد.»ولي قيافه جان نشان مي‌داد كه هنوز قانع نشده است. پس آنها گفتند: «يادت باشد جان كه تو مديرمالي ما نخواهي بود. تو يك متخصص هستي؛ اما بايد به نظر متخصصان ديگر هم در اين زمينه احترام بگذاري.»
جان گفت: «مديرعامل هم اين موضوع را باور دارد؟»هيات مديره در حالي كه كمي از اين سوال ناراحت شده بود، پاسخ داد: «ما به او جواب پس نمي‌دهيم و اين قوانين را او نگذاشته است. به علاوه دنياي فعلي دنياي امني است و تو با پيوستن به هيات حسابرسي زودتر از همه از مشكلات شركت خبردار مي‌شوي.»
وقتي جان جلسه را ترك كرد، اعضاي هيات‌مديره به يكديگر نگاه كردند و همه شان به يك موضوع واحد فكر مي‌كردند: «آيا ما حسابرسي را با موفقيت پشت سر گذاشتيم؟»
وقتي جان منتظر تاكسي بود، ميسي به او زنگ زد: «آيا جواب سوالاتت را گرفتي؟ نظرت چيست؟»
«مي‌داني بستگي دارد از چه زاويه‌اي موضوع را ببيني. از يك طرف موقعيت بسيار هيجان‌انگيزي است و تجربه‌هاي فراواني به دست خواهم آورد و از طرف ديگر اين احتمال وجود دارد كه با مشكلات فراواني هم روبه‌رو شوم.»جان از ميسي خداحافظي كرد و سوار تاكسي شد. در طول راه او به اين موضوع فكر مي‌كرد كه چه كار كند.
سوال: آيا جان بايد به هيات حسابرسي سازمان Benchmark ملحق شود يا خير؟
سریما نازاریان


03 آگوست 2010, 08:40
مشخصات شخصی
مشاهده پست های قبلی:  نمایش بر اساس  
پاسخ به موضوع   [ یک پست ] 

افراد آنلاین

کاربران حاضر در این تالار: - و 6 مهمان


شما نمی توانید در این تالار موضوع جدید باز کنید
شما نمی توانید در این تالار به موضوع ها پاسخ دهید
شما نمی توانید در این تالار پست های خود را ویرایش کنید
شما نمی توانید در این تالار پست های خود را حذف کنید
شما نمی توانید در این تالار ضمیمه ارسال کنید

جستجو برای:
پرش به:  
 cron
Powered by phpBB © phpBB Group
تبادل لینک | تماس با ما | دریافت قیمت کالاهای معامله شده از طریق ایمیل | تبلیغات در سایت | قیمتهای روزانه کالاهای پایه ایی در سایت | نقشه سایت | صفحه اصلی سایت | مقالات سایت


تمام حقوق برای سایت بورس کالا محفوظ است. نقل و استفاده از مطالب سایت  بورس کالا فقط با ذکر نام و لینک آدرس سایت بورس کالا مجاز است.
نوشته ها و نظرات کاربران سایت ، نظر شخصی افراد بوده و لزوما مورد تایید سایت نیست
توجه : سایت بورس کالا ، یک سایت مستقل و خصوصی بوده و ارتباطی با شرکت بورس کالای ایران ندارد